مرا کیفیت چشم تو کافیست

۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است


خواهرم داشت برای چند روزی که نیست خانه اش را مرتب می کرد. سینک را تمیز می کرد، خانه را جارو برقی می کشید، به تلوزیون و آینه ها شیشه پاکن می زد و من مدام در ذهنم داشتم می گفتم حالا بذار بعدا انجام می دی! خودش گفت می دونی برای چی اینا رو مرتب می کنم!؟ می خوام اگه خدایی نکرده بین راه خدایی نکرده تصادف کردم و مُردم و اومدن خونم نگن چه زن نامرتبی بوده، اینها را با خنده گفت ولی من می توانم به پایان متن برچسپ فنون و اصول زنانه بزنم یا مثلا مرگ اندیشی

آخر شبی با مادر نشسته  بودیم داشتیم مستند "ایرانگرد" می‌دیدیم. آنجایی که بزغاله‌ی تازه دنیا آمده را نشان می‌داد مادر یادش آمد قبلا برای بزها و بزغاله‌ها هم اول بهار حنا می‌گذاشتند. اندازه‌ی یک کف دست روی فرق سرشان یا جایی روی شکم‌شان. پرسیدم واسه چی؟ دنبال دلیلی علمی بودم که مثلا بیماری پوستی نگیرند یا موهشان نریزد یا مثلا بتوانند تشخیصیش بدهند بین گله. ولی مادر نمی‌دانست فقط یادش بود که شعری هم داشته که موقع حنا گذاشتن برای بزغاله‌ها می‌خواندند که می‌گفتند خود بزغاله‌ها وقتی می‌روند صحرا می‌خوانند که من بز عزیزی برای صاحبم هستم که برایم حنا گذاشته و شما که حنا ندارید لابد صاحبتان مرده!