مرا کیفیت چشم تو کافیست

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است


با صالح تلفنی حرف زدم؛ مدتی بود از زیر این کار در می‌رفتم، نمی‌خواستم وقتی وضعیت جدیدی ندارم حرف‌های  تکراری بزنیم. حوصله‌ حرف‌های تکراری ندارم، نداریم. حتی وقتی گفتم زنگت می‌زنم پشیمان شدم. لحظه‌ای که داشتیم چت می‌کردیم احساس کردم نوشتار کفایت نمی‌کند، اما بعد یادم آمد هنوز وضعیت جدیدی ندارم.
صحبت کردن با دوستان این حسن را همیشه داشته که به تعریف جدیدی از خودم برسم. نه فقط از خودم بلکه از جهان اطرافم. انگار تازه فهمیده‌ام چه می‌خواسته‌ام یا به چه فکر می‌کرده‌ام. این تعریف‌ها همیشه مثبت‌تر از آن چیزی بوده که خودم فکر می‌کرده‌ام. به‌نظرم تعریف مثبت‌تر از دنیا اشکالی ندارد، با این وضعیتی که من دارم برایم مفید هم هست. اما تعریف مثبت‌تر از خودم من را به ترس از ریاکاری انداخته.
از حرف زدن با صالح پشیمان نیستم.


صبح جمعه است و کولر را می کشیم بیرون و می شوریمش! جاروبرقی هم خالی می کنم، می تکانم، می شورم، خانه را تمیز می کنم، عصر که دارم پرده های خشک شده را جا می زنم، مادرم می گوید: دست کار می کنه، چشم می ترسه و منظورش این است که کارها اونجوری هم که به نظر میان سخت نیستند و فقط خودت را باید بیندازی وسط معرکه!

هنوز شام عروسی نیاورده بودند. ولی بحث آنها هم داشت به جمع بندی می‌رسید البته ظاهرا هر سه نفرشان با کلیت آن موافق بودند و دست کم هر کدام یک تجربه‌ی شخصی در جهت تایید بحث نقل کرده‌ بودند. آنکه وسط نشسته بود و بنظرم او بود که بحث را کنترل می‌کرد در انتها به عنوان حس ختام گفت بله یک دکلمه‌ی هم هست که داریوش اقبالی می‌گه ... و منظورش این بود که ما از درک این جهان پیچیده عاجزیم و هر کسی می‌گه من فهمیدم دروغ می‌گه.


گفتم: حالا همین طور بازی کنید تا یه گل دیگه هم بخورید. برادرم از توی گوشی اش سرش را آورد بیرون و پرسید: مگه تو طرفدار یوونتوسی!؟ واسه چی؟ منظورش این بود که مزیت یوونتوس بر تاتنهام چیه؟ و البته منظور پنهانش این بود که مگه تو اصلا فوتبال مى بینی؟!
قاعده مندتر این است که ناپولی را ترجیح بدهم (تیم مستضعفین!) بر یوونتوس(تیم سرمایه دارها) به همه هم همین را گفته ام ولی حالا که ناپولی نبود می توانستم با خیال راحت طرفدار یوونتوس باشم آن هم در مقابل تاتنهام که هری کین و دله علی را دارد. چرا از هری کین خوشم نمی آمد؟ بخاطر فکش که رو به جلو است و حالت مغرورانه ای بهش می دهد یا بخاطر محمدصلاح که رقیبش است؟ برای چه محمدصلاح را دوست دارم؟ بخاطر لیورپول که درش بازی می کند یا به خاطر مصر یا بخاطر موهای فرش(!)؟ چرا لیورپول را دوست دارم!؟ بخاطر جرارد که یک وقتی در این تیم بازی می کرد. چرا جرارد را دوست داشتم اصلا چرا مصر را دوست دارم؟ چرا از هیگوآین و دیبالا یا بوفون خوشم می آید؟ چرا تیم های ایتالیایی را بر تیم هایی انگلیسی ترجیح می‌دهم؟ بخاطر ید طولاتر انگلیسیها در استعمارگری؟!
دیدم نمی توانم همه اش را توضیح بدهم گفتم: طرفداریه دیگه دلیل و منطق نمی خواد که


احمدرضا برایم متنی می فرستد با این مضمون که " من که به is typing تو اینقدر وابسته شده ام ببین برای دوست دارم، عاشقتم چکار می کنم" نمی دانم از کجای این متن خوشش آمده که توی گروه بچه های دانشگاه هم فرستاده! می خواهم برایش بنویسم "دوست دارم، عاشقتم" قاطعیت نقطه ی پایانی را دارد، وصال است ولی ایز تایپینگ در راه است، خود عشق است. جنبه ی خیال پردازانه ی ایز تایپینگ خیلی بیشتر است، ایز تایپینگ می تواند هر چیزی باشد.
اما بعد می بینم این حرف ها به ما چه.

امروز یکی از مرکز آمار دانشگاه زنگ زده بود، خودش اینطوری گفت و وقتی پرسیدم از کجا مطمئن باشم ، گفت می تونید با روابط عمومی دانشگاه آقای شهسواری تماس بگیرید. گفتم اگه نخوام تماس بگیرم چه!؟ گفت: میل خودتان است ما از انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه با شما تماس میگیریم. گفتم: خب! گفت: خب حالا بپرسم گفتم:نه! خداحافظی کرد و تمام شد.
بعد برای برادرم تعریف کردم و دوتایی خندیدیم. خود آن بنده خدا هم انگار خنده اش گرفته بود. از اینکه اعمال قدرت کرده بودم خوشحال بودم. و از اینکه برای این اعمال قدرت حقیر خوشحال بودم ناراحت.