مرا کیفیت چشم تو کافیست

شنبه بیستم مرداد نودوهفت

 

می‌خواستم تا دوونیم شب بیدار بمانم. می‌خواستم یک شب هم زیاد کار کنم. پشت لپ‌تاپ نشسته بودم و می‌خواستم شروع کنم که اینترنت قطع شد. شوهرخواهرم adsl  داخل هال  را خاموش کرده بود. بعدش سرک کشید توی اتاق تا ببیند چرا چراغ  یک از اتاق‌ها خاموش نیست. می‌خواستم بلند شوم بروم روشنش کنم، می‌خواستم این بار که اراده به کاری کرده‌ام انجامش بدهم. موانع را کنار بزنم. می‌خواستم کاری که همه‌ی این سالها نکرده‌ام را انجام بدهم. می‌خواستم توی روی بقیه بایستم. البته که نیازی به این یکی نبود. هیچ‌وقت نیازی به این نبوده که توی روی دیگران بایستم. اما من هیچ ‌وقت جسارت این که مسیری خلاف پیش‌بینی دیگران بروم را نداشته‌ام. نمی‌خواستم آدمی باشم که دیگران درباره‌ام حرف می‌زنند.  همواره کاری انجام داده‌ام که از من انتظار می‌رفته. اگر خوب بوده‌ام یا اگر بد همواره همان‌طور بوده‌ام که دیگران فکر می‌کرده‌اند من اینطورم. اگر هم پیش‌بینی دو گروه اطرافم در تضاد با یک‌دیگر قرار می‌گرفته بی‌خبر یکی‌شان برای آن یکی گروه نقش بازی کرده‌ام.

حالا دوباره پاراگرف بالا را خواندم، پر کلمه‌ها و جمله‌های تکراری است. پر از نقطه است و پر از اغراق. واقعا این‌طور نبوده. وقت‌هایی در زندگی‌ام بوده که مطابق خواسته‌ی دیگران رفتار نکرده‌ام. ( مثلا کجا؟) منظورم این است خب نمی‌شود هیچ‌وقت در زندگی‌ام جسارت نداشته باشم(تو ثابت کردی می‌شود این پاراگراف هم نوشتی که کسی که اینجا را خواند فکر نکند با آدم غیر معمولی طرف است).

حرکت در مسیر پیش بینی شده


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی