مرا کیفیت چشم تو کافیست

آدم یک روز هم از خواب بیدار می‌شود و با خودش می‌گوید باید آن عکسه را پیدا کنم. برای همین راه می‌افتد همه‌ی اکانت‌هایی که داخل فیس‌بوک می‌شناسد را شخم می‌زند. البته صبحی که می‌گویم از یازده شروع شد. آن هم بعد از اینکه چای و نان خوردم و رفتم برای مادر سبزی و ماست و گوجه خریدم. رفتم و با اسم جمال زارع داخل فیس‌بوک ثبت نام کردم و داخل اکانت هم‌کلاسی‌ها سرک کشیدم. چیزی دستم را نگرفت. بجز دو تا عکس از مراسم‌های انجمن که داخل صفحه‌ی انجمن اسلامی پیدا می‌کنم و برای محمد هم می‌فرستم. محمد می‌گوید هی یادش بخیر. همین. اکانت جمال زارع را حذف می‌کنم.

عکس عکسی بود که الف با دوربین کانون اس‌ایکس (عین همان دوربین را خودم هم داشتم و یادم می‌آید وقتی دیدم چقدر تعجب کردم، فکر کردم دوربین  خودم است و الان روبروی دوربین مخفی چیزی هستم) بعد از کلاس بود. از همه‌ی بچه‌های هم‌کلاسی هم‌ورودی کنار استادی که دوستش داشتم. تقریبا تنها کلاسی بود که می‌فهمیدمش و درش خوب بودم. همان موقع قرار بود ایمیلم را بفرستم برای الف تا برایم بفرستد دوبار برایش پیامک کردم و دوبار نفرستاد. عکس را می‌خواستم تا عکس بزی که گذاشته بودم بک‌گراند لپ‌تاپ را عوض کنم. بز را از وقتی فهمیده‌ام سامنتاها یوسف آنی نیست که فکر می‌کردم می‌خواهم عوض می‌کنم. فکر می‌کردم سامنتاها یوسف یک جوان گمنام سبزه‌ی چهارشانه‌ی آفریقایی است با رگه‌های اسلامی. بعد دیدم دخترک لاغر سفیدپوست کانادایی است که در والت‌دیزینی کار می‌کند و فقط بز هم نمی‌کشد.


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی