مرا کیفیت چشم تو کافیست

داشتم از روی سایت همشهری داستان نیمه‌ داستان‌هاشان را می‌خواندم. آنها اول داستان‌ها را می‌گذارند روی سایت. به این فکر کردم که بجای خریدن شماره‌های مجله می‌توانم بیایم و از روی همین سایت نصف اول داستان‌ها را بخوانم؛ خیلی از داستان‌های محمدطلوعی را همین‌طور خوانده‌ام، برای همین  داستان‌نویس عالی‌ای به نظرم رسیده.داستان عدنش یا داستان لبنانش را دوبار خوانده‌ام، در ذهنم تکمیلشان نکرده‌ام و گذاشته‌ام همان‌طور باز بماند. این با اینکه پایان‌باز داشته باشد متفاوت است، چون می‌دانم به هرحال پایانی دارد. به این فکر کرده‌ام که ادامه‌اش چقدر جذاب و هیجان‌انگیز است و من از خواندنش محرومم! به اینکه دقیقا ادامه‌اش چطور جذاب است یا چطور هیجان‌انگیز است فکر نکرده‌ام فکر هم می‌کردم به هرحال چیز خوبی از آب در نمی‌آمد. مطمئنا خود نویسنده هم طور خوبی تمام نکرده. درباره‌ی بیشتر داستان‌ها نظرم همین بوده، انگار همیشه چیزی در پایان داستان‌ها کم است، چه آن هپی‌اندها که خیلی شاد و خوشحال تمام می‌شوند، چه آن پایان‌های غافلگیر کننده اوهنری وار که -متاسفانه- انگار دوره‌ی شان ورافتاده، چه این پایان‌های باز که فقط ضعف نویسنده در سر هم آوردن داستان‌ها را نشان می‌دهد.

خودم اولین باری که یک داستان نوشتم از روی یکی از همین داستان‌ی نیمه‌ تمام بود. انمیشینی بود که داشت در یکی از همین برنامه‌های سینما پشت پرده نشان می‌داد. چند سکانس بیشتر نبود اما من تکمیلش کردم. اولش را خودم ساختم و آخرش را پایان خوش گذاستم. آن‌موقع خیلی بچه‌ بودم و به‌نظرم پایان‌خوش‌ها منطقی بود، همه‌جور پایانی به‌نظرم منظقی بود اما بزرگتر که شدم فهمیدم که دنیا خیلی ناقص‌تر از آن است که واقعا پایان داشته باشد. برای همین است که در همه‌ی داستان‌ها پایان‌ها به نظرم یک جوری‌اند.

نظرات  (۱)

پس همان بهتر که پایانش را نخوانید و برای خودتان تخیل کنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی