مرا کیفیت چشم تو کافیست

"خانم معافی گفته بود که تو خیلی شوخ‌طبعی و می‌توانی بقیه را بخندانی!" امروز خواهرم دوباره این را برایم تعریف کرد و من به اندازه‌ی دفعی قبلی تعجب کردم. خانم معافی معلم مهدم بود-حالا می‌گویند مربی؟-  خودم را تصور می‌کنم که بچه‌های مهد را دور خودم جمع کرده‌ام و برایش شکلک درمی‌آورم و جک تعریف می‌کنم، تصویری که از کودکی من بسیار بعید است، تا آنجا که خودم یادم می‌آید، در جمع‌ها خجالتی بودم، شاید هم به همین خاطر بود که مهد نمی‌رفتم، مجبورم می‌کردند بروم. هر بار کسی دستم را می‌گرفت و با خودش می‌برد یک بار که مطابق معمول دیر رسیده بودم سر کلاس، خانم معافی گفته بود به‌به آقا، کجا بودید؟ من بی‌آنکه نگاهش کنم، با اخم گفته بودم اداره بودم! و رفته بودم نشسته بودم سر میزم، این هم یادم نمی‌آید. مادرم تعریف کرد  از مهد آمده‌ام و گفته‌ام "من دیگه نمی‌رم، اونجا دخترا هستن!"این یکی را می‌توانم تصور کنم. همه زدند زیر خنده! وقتی این را تعریف می‌کرد فردایش چهارده فروردین بود، باید می‌رفتم دانشگاه،روزهایی بود که از دانشگاه خسته شده بودم؛ سریع گفتم "اگه اجازه بدین دیگه دانشگاه هم نرم، اونجا هم دخترا هستن!"

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی