مرا کیفیت چشم تو کافیست

چند روز اول برگشتم به خانه گیجم، قبل از انجام ساده ترین کارها باید فکر کنم، برای بیاد آوردن بدیهیات باید چند لحظه صبر کنم.بعضا فکر می کنم شیوه ی تصمیم گرفتن و تخیلم برگشته به سالها قبل. درست نمی دانم اثر پادگان و عادت به سبک زندگی متفاوتش است یا قرص های سرما خوردگی و بیماری. محمدجواد یکبار گفت استامینوفن از بی خطرترین داروهاست.
هر کسی که می پرسد پادگان چطور است؟ می گویم خوبی هایی هم دارد مثلا می فهمی می شود طور دیگری هم زندگی کرد، ساعت نه خوابید و چهار بیدار شد ، برای یک ظرف غذا داخل صف ایستاد این را به راننده تاکسی که چند سال رفته بود آلمان پناهنده شده بود هم گفتم، نگاهم کرد و سر تکان داد، بهش گفتم یاد می گیری با افرادی که هیچ نسبتی باهاشان نداری زندگی کنی، این زندگی با هشتاد نفر آخرین سختی است که متوجه اش می شوم. سختی های قبلی را یکی یکی حس می کنم و به محض اینکه متوجه بعدی می شوم قبلی را فراموش می کنم. اولی مسافت زیاد همه چیز از همه چیز است. بعد ... بودن بالادستی هاست، بعد در صف نشستن هاست، بعد نوع بحث ها و صحبت هاست، بعد...

نظرات  (۲)

تجربه های جدید را باید قورت داد
به سلامتی:)
برای من، شما اولین نفری هستی که از جنبه های مثبتش می گی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی