مرا کیفیت چشم تو کافیست

مادرم شب‌هایی که جایی نمی‌رود و کاری ندارد سریال می‌بیند، سریال هم نباشد بقیه برنامه‌ها را نگاه می‌کند. من در اتاق دیگری به کارهای خودم می‌رسم. من را صدا نمی‌زند که بیا بشین اینجا کنار من، یعنی از هیچ‌کس نمی‌خواهد، اخلاقش اینطوری ست، تعطیلات هم که می‌شود زنگ نمی‌زند به خواهرها که "بیایید" یا "مگه نمی‌خواید بیایید؟" به ما هم می‌گوید زنگ نزنید، شاید کاری داشته باشند، ولی دلش می‌خواهد بیایند حتی ممکن است بعدا از دهانش دربیاید و ازشان گله هم بکند، همینطور که دلش می‌خواهد من بروم و کنارش بشینم و برایم بگوید "این فیلمه تکراری نیست؟!" " این همون مرده نیست که بهش می‌گفتن محمد؟!" " حالا اینا می‌خوان برن دزدی نباید اینا رو نشون مردم بدن، یاد می‌گیرن". 

دیشب زد شبکه سه و بعد صدام زد بیا فوتبال ببین! چند دقیقه قبلش صدایم زده بود بیا ببین اردبیل داره برف می‌آد نرفته بودم. رفتم، گفت "این ایرانه!؟" رئال مادریدی‌ها هم لباس سفید می‌پوشند، بعد گفت "اینا بخاطر اینکه زناشون هم می‌آن، ورزشگاه شلوغ می‌شه‌ها " 

نظرات  (۲)

عزیزم خدا حفظش کنه براتون
پاسخ:
ممنونم
مادر ها چه می کنن با دل آدم!  نمی خوان مجبورتون کنن از طرفی دلشون هم می خواد کنارتون باشن. 
 " حالا اینا می‌خوان برن دزدی نباید اینا رو نشون مردم بدن، یاد می‌گیرن" --> جمله ی مشترک خیلی از بزرگ تر هاست :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی