مرا کیفیت چشم تو کافیست

این بهترین نصیحتی بوده که این سالها شنیده ام. لحظه ی برای رفتن مرددم کرده؛ لحظه ای ایستاده ام و پا شل کرده ام و سعی کرده ام نشانه ای از آن اتفاق بزرگ در ذهنم بجورم. با تردید روی گذشته دست کشیده‌ام و گردش را گرفته‌ام، درخشش‌ها را دوباره به یاد آورده‌‌ام و یکبار دیگر شیرینی لحظات ناب را زیر زبانم احساس کرده‌ام، آیا اینها فقط بخش‌های کوچکِ بیرون زده از آن بوده است؟! روبه کسی که این دو کلمه را گفته برگشته‌ام و در چشم‌هایش زل زده‌ام و سعی کرده‌ام بفهمم خودش این مسیر را طی کرده؟ جلوتر رفته؟ یا فقط چیزی پرانده؟ اگر این مسیر به آنجا نرسد چه؟ تو از کجا می دانی؟ می‌دانی من زیاد وقت ندارم! نمی‌خواهم بگویم سر همه‌ی ثانیه‌هایم تعصب دارم و اینها ولی منظورم این است این از آن چیزهایست که جا دارد آدم شب و روزش را پای آن بگذارد و بالاتر از آن جانش را و حتی روحش را.

حیف نیست؟ چرا حیف است! من همواره احساس خسران می‌کنم،یک ناراهی که می‌روم زود پشیمان می‌شوم، نه اینکه احساس کنم خیلی لایقم ولی گاهی با خودم فکر می‌کنم خلقت خدا که نمی‌تواند بد باشد! خدا که برای خلقش بد نمی‌خواهد!سر همین فکر می‌کنم حیف است.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی