مرا کیفیت چشم تو کافیست

یک وقت هم استادی داشتیم با معلومات و زیرک. یکی از نازنین ویژگی‌هایش هم این بود که خودش را درگیر سوالات پرت و پلای دانشجویانش نمی‌کرد، از این راننده ماشین‌ها بود که بی‌هوا کسی را وسط جاده زیر ‌می‌گریند بعد از چند لحظه تردید گازش می‌گیرند و می‌روند و ما کیف می‌کردیم با این اخلاقش!
از قضا یک بار هم من دستم را بلند کردم که سوال به اصطلاح مهمی را بپرسم! پرسیدم و استاد نگاهم کرد بعد نه انگار که اتفاقی افتاده باشد ادامه درسش را گفت!
روزگار هم گاهی وقتها همین‌طور است، منتظر نمی‌ماند ببیند برای تو چه اتفاقی افتاده همین طور گازش را می‌گیرد و می‌رود! بی‌آنکه اجازه بدهد برای مصیبتت شیون راه بی‌اندازی. برای خوشحالیت جشن بگیری. برای سوالت جواب پیدا کنی،راه خودش را می‌رود،می‌چرخد و یک روز صبح که بلند می‌شوی می بینی مسئله حیاتی دیشبت یادت رفته!
استاد در آن کلاس چند ساعت بعد به سوال من هم رسید و در بین مطالبش به خوبی جواب داد.
روزگار را می‌گفتم که چند سال بعد می‌بینی مصیبتت، شادی‌ات‌، سوالت بیهوده بوده!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی